محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3317

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نگذاريد ، سوى هدف رويد و از آن مگرديد . دعوت دعوتگر و سخن نيكدان را گوش گرفتيم ، چه بسيار زن و مرد كه از كشتگان حادثه سخن آرد ، ملعون باد آنكه طغيان كند و پشت كند و خلاف فرمان كند و دروغ آرد و روى بگرداند . اى مردم در آييد و بيعت هدايت كنيد كه قسم به آن كس كه آسمان را سقفى بسته كرد و زمين را دره ها و راهها . از پس بيعت على بن ابى طالب و خاندان على ، بيعتى هدايت آميزتر از اين نكرده‌ايد . » گويد : آنگاه فرود آمد و وارد شد ، ما نيز بر او وارد شديم ، بزرگان قوم نيز آمدند ، دست پيش آورد و مردم پيش رفتند و با وى بيعت كردند و او مىگفت : « با من بر كتاب خداى و سنت پيمبر و خونخواهى اهل بيت و نبرد منحرفان و دفاع از ضعيفان و نبرد كسى كه با ما نبرد كند و صلح كسى كه با ما به صلح باشد و وفا به بيعتمان ، بيعت مىكنيد ، بيعت شما را فسخ نمىكنيم و فسخ آن را از شما نمىخواهيم » و چون كسى مىگفت : « خوب » ، با او بيعت مىكرد . گويد : به خدا گويى منذر بن حسان ضبى را مىبينم كه پيش وى آمد و سلام امارت گفت ، سپس با وى بيعت كرد و برفت و چون از قصر برون شد به سعيد بن منقذ ثورى رسيد كه با گروهى از شيعيان به نزد سكو ايستاده بودند و چون او را بديدند كه پسرش حيان را نيز همراه داشت ، يكى از بىخردان جمع گفت : « به خدا اين از سران ستمگران است » پس به او و پسرش حمله بردند و هر دو را بكشتند . گويد : سعيد بن منقذ بانگشان زد كه شتاب مكنيد ، شتاب مكنيد تا ببينيم رأى اميرتان در اين باب چيست ؟ گويد : مختار از اين خبر يافت و آن را ناخوش داشت چنان كه اثر آن در چهره اش نمودار شد . گويد : آنگاه مختار بنا كرد به مردم وعدهء خوب دهد و دوستى آنها و بزرگان را جلب كند و تا آنجا كه مىتوانست روش نيك پيش گرفت .